Archive: داستان Subscribe to داستان
مثنوی
www.nazpatogh.ir
مثنوی
عاشقی به در خانه یارش رفت و در زد . معشوق گفت : کیستی ؟ عاشق گفت ، من هستم معشوق گفت : برو ، هنوز زمان ورود خامان و ناپختگان...
متن عاشقانه/سوز عشق
سوز عشق ( متن عاشقانه )
فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده ….
دیگر گذشت ، تو کار خودت...
تفاوت دوست واقعی و دوست معمولی
تفاوت دوست معمولی و واقعی
دوست معمولی هیچگاه نمیتواند گریه تورا ببیند.
دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود.
دوست معمولی اسم کوچک...
متن عاشقانه/این رسم روزگاره
این رسم روزگاره…
کسی را که خیلی دوست داری، زود از دست می دهی **از آنکه خوب نگاهش کنی. **از آنکه او را در آغوش بگیری . ** از آنکه تمام حرفهایت...
حکایت بهلول و آب انگور
حکایت بهلول و آب انگور
روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور...
داستان کوتاه/ظرفیت انسان ها
ظرفیت انسان ها
مردی از دست روزگار سخت می نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست.استاد لیوان اب نمکی را به خورد او داد...
داستان کوتاه/پیرمرد و سالک
پیرمرد و سالک
پیر مردی بر قاطری بنشسته بود و از بیابانی می گذشت .. سالکی را بدید که پیاده بودپیر مرد گفت : ای مرد به کجا رهسپاری؟ سالک گفت...
داستان کوتاه/کلاس فلسفه
کلاس فلسفه
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد،...
داستان کوتاه/عالم فروتن
عالم فروتن
گویند که زمانی در شهری دو عالم می زیستند . روزی یکی از دو عالم که بسیار پرمدعا بود ? کاسه گندمی بدست گرفت و بر جمعی وارد شد و...
داستان کوتاه/به اندازه فاصله زانو تا زمین
به اندازه فاصله زانو تا زمین!
روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسیدند:
فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل...


